[ad_1]

اوایل این ماه ، امروز MedPage مقاله ای را با ارائه کنفرانس سالانه کالج پزشکی فوریت های پزشکی آمریکا در مورد معالجه رئیس جمهور جان اف کندی در بخش اورژانس بیمارستان Parkland Memorial در دالاس در 22 نوامبر 1963 منتشر کرد – 57 سال پیش در این ماه. جو گلدستریخ ، متخصص قلب و عروق بازنشسته ایالت آیووا در توضیحات این مقاله با اشاره به اینکه وی “جوانترین فردی است که به طور فعال در اقدامات احیا JFK نقش داشته است” پاسخ داد.

امروز MedPage تأیید کرد که گلدستریچ در اتاق 1 تروما حضور دارد و به دکتر مراجعه کرد ، که اکنون مدافع حشیش پزشکی است. در یک مصاحبه ، گلدستریچ – آن زمان 25 ساله و اکنون 82 ساله – در مورد معالجه رئیس جمهور صحبت می کند ، تقریباً درمان قاتل و پشیمانی او.

امروز MedPage: از 22 نوامبر 1963 چه خاطره ای دارید؟

جو گلدستریچ ، MD: من دانشجوی سال چهارم پزشکی برای چرخش در جراحی مغز و اعصاب در بیمارستان پارک لند بودم. امروز صبح زود ، ما یک دیسککتومی قدامی دهانه رحم را روی یک بیمار انجام دادیم. این روش برای اولین بار در Parkland انجام می شود. دکتر کمپ کلارک ، رئیس جراحی مغز و اعصاب ، گفت: مهمترین عارضه ای که وی را در مورد این روش نگران کرده این است که ممکن است خونریزی و انسداد مجاری تنفسی وجود داشته باشد و بیمار نیاز به تراکئوتومی داشته باشد.

او از من پرسید: آیا می دانید چگونه می توان تراكئوتومی كرد؟ و من گفتم بله. خوب ، من این کار را روی جسد انجام دادم ، اما واقعاً متخصص نبودم. بنابراین تمام صبح را در کتابخانه گذراندم و تراکئوتومی را می خواندم و چندین بار بیمار را چک کردم تا ببینم حال خوبی ندارد.

سپس یک صفحه با آمار دکتر کلارک در حدود ساعت 12 ظهر وجود داشت. من در کافه طبقه اول بیمارستان بودم و ناهار می خوردم. اولین فکر من این بود که دلیل تماس آنها با دکتر کلارک خونریزی این بیمار بود و اکنون انسداد مجاری تنفسی دارد. و من مجبور به انجام یک تراکئوتومی می شوم.

پنج یا شش پله به زمینی که بیمار در آن بود دویدم و داخل اتاق شدم. او در رختخواب نشسته بود و مشغول خواندن یک مجله بود. من گفتم: “اوه ، خدا را شکر خوب هستی. تو خوب هستی. آنها با دکتر کلارک تماس می گیرند STAT ، و من نمی دانستم که این چیست و فکر کردم ممکن است تو باشی.” او گفت: “من نمی دانم” ، اما به پنجره ای اشاره کرد که ماشین کندی به سمت ورودی بیمارستان می کشید. “شاید این ارتباطی با ورود این لیموزین ها به بیمارستان داشته باشد.”

از پله ها بالا رفتم و به سمت اورژانس آمدم. من از صبح مالش می کردم قبلاً یک مأمور سرویس مخفی در خانه بود. من گفتم: “Goldstrich ، جراحی مغز و اعصاب” ، و او مرا رها کرد. همزمان با ورود JFK به گاری وارد اورژانس شدم.

تصویر
دکتر قلب بازنشسته آیووا ، دکتر جو گلدستریخ

آیا می دانید بیمار کندی است؟

من می دانستم که چنین است. دقیقاً یادم نیست اما می دانستم.

شغل شما در Trauma Room One چه بود؟

من کمک کردم او را از گاری به میز درمان منتقل کنم و سپس لباس او را در آوردم.

من همچنین رئیس گوفر بودم. من رفتم دفیبریلاتور که تقریباً به اندازه یخچال یک درب بود را تهیه کردم. من او را از قسمت دیگری از اتاق اورژانس به سمت اتاق مجروحیت روی چرخ ها سوق دادم.

چه چیزی در مورد شرایط او شما را تحت تأثیر قرار داد؟

زخم را در پایین گردنش دیدم. به زخم گردنم نگاه کردم و از سوراخ غضروف نای پشت را دیدم. به یاد نمی آورم که آیا آنها ابزاری داشتند یا نه [yet] برای بزرگ کردن زخم استفاده شد. با این حال ، برای من روشن است که من جنبه خلفی نای را دیدم.

بعد چه اتفاقی افتاد؟

در عرض چند دقیقه از آسیب دیدگی ، اتاق 1 تعداد افراد زیادی داشت.

وقتی دکتر کلارک وارد شد ، [emergency room director] دکتر چارلی باکستر فشرده سازی قفسه سینه بسته JFK را انجام داد. دکتر کلارک زخم سرش را دید و چیزی شبیه این گفت: “خدای من ، چارلی ، تو چه می کنی؟ مغزش روی زمین است.”

در آن لحظه ، من در سمت چپ کندی ایستاده بودم. و جکی [Kennedy] آن را بیشتر به سمت راست خود ، در گوشه بود. دکتر کلارک جکی را ندیده بود. وقتی او را دید ، من درست بین آنها قرار گرفتم. وقتی حرفهای او را شنید حال او را دیدم. متأسفانه این لحظه دیگری است که به طور غیرقابل حذف در مغز من نقش بسته است.

چه چیزی دیدی؟

جکی مانند آهویی در چراغهای جلو شوکه شده بود. او متعجب شد که کسی با صراحت درباره آنچه اتفاق می افتد صحبت می کند.

فکر می کنید کندی وقتی به بیمارستان رسید زنده بود؟

به احتمال زیاد او در بدو ورود مرده بود. من متخصص این موضوع نیستم. این فقط نظر فروتنانه و آماتوری من است.

تا زمانی که در کتاب 1993 ظاهر نشدید ، در مورد کمک در اتاق یک به طور عمومی صحبت نکردید JFK: شکستن سکوت. چطور؟

چون می ترسیدم. افراد زیادی در این قتل دخیل بودند که درگذشتند ، گاهی اوقات به وسیله مشکوک. سپس این مرد [author Bill Sloan] او به دنبالم آمد و مصاحبه خواست. او چندین بار با من تماس گرفت و من گفتم نه. و بعد وقتی او دوباره به من زنگ زد و من گفتم: “خوب ، شاید این نویسنده حرفه ای بتواند در مورد کتابی که نوشتم به من کمک کند. [about antioxidants and heart disease]. “

من مصاحبه را با او انجام دادم. معلوم شد که او هیچ چیزی از دارو نمی داند و کمکی به او نمی کند. اما این مرا از پوسته بیرون آورد.

در ابتدا شما اعتقاد داشتید که جلوی گلوی JFK شلیک شده است ، این احتمال وجود یک تیرانداز دوم را می دهد. چه چیزی نظر شما را تغییر داد؟

وقتی برای اولین بار این زخم را در اتاق 1 تروما دیدم ، چیزی در مورد بالستیک و زخم های ورود و خروج نمی دانستم. سپس در سال 1965 به ارتش پیوستم و در جمهوری دومنیکن مستقر شدم. پس از یک حادثه با زخم های ورود و خروج ، فرمانده بیمارستان صحرایی من را برای بررسی زخم یک گلوله دومنیکن توسط یک نماینده آمریکایی فرستاد. بر اساس آنچه آموختم ، برای من روشن بود که دومنیکن از پشت شلیک شده است. در آن زمان ، من فهمیدم که زخم گلو JFK احتمالاً یک زخم ورودی است زیرا مزارع بسیار تمیز و زخم بسیار کوچک است.

اما طی چند سال گذشته ، زمان زیادی را صرف تماشای فیلم Zapruder کرده ام. بعد از اینکه بارها و بارها او را تماشا کردم ، فهمیدم که غیرممکن است کسی در همان لحظه به کندی شلیک کند [Lee Harvey] اسوالد از پشت رئیس جمهور شلیک کرد. بعد نظرم عوض شد. با این حال ، هیچ کس به طور قطع نمی داند.

آیا فکر می کنید JFK از مراقبت بسیار خوبی برخوردار است؟

کاملا. وی از مراقبت های پیشرفته برخوردار شد. به عنوان دانشجو ، به ما گفتند که Parkland دارای بهترین نرخ بقا در سراسر کشور برای بیماران تروما است. تصور می شود دکتر تام شیرز ، رئیس جراحی ، استفاده حاد از مایعات داخل وریدی را به جای انتقال خون ترویج کند. کارکنان و ساکنان بخش اورژانس روزانه با موفقیت با بیماران تروما کار می کردند. حداقل آن چیزی است که آن زمان به من به عنوان دانشجوی پزشکی گفته شد.

آیا طرفدار رئیس جمهور بودید؟

دوستش داشتم من با فلسفه و دستور کار او طنین انداز شدم. حدس می زنم من یکی از طرفداران بزرگ JFK بودم

چیز دیگری وجود دارد: یکی از بهترین دوستان من که در دالاس بزرگ شد هنری زاپرودر نام داشت. پدرش آبراهام زاپرودر بود [the Dallas dressmaker who shot the famous film of the assassination.] من زاپرودرها را به خوبی می شناختم و بارها در خانه آنها بوده ام. [Editor’s note: MedPage Today reached out to the Zapruder family, which confirms the close friendship.]

بعد از اعلام مرگ JFK چه کردید؟

وارد رختکن جراحی شدم و احتمالاً لباس های خیابانی ام را پوشیدم. بعد رفتم بیرون. در خیابان مقابل خوابگاه دانشکده پزشکی جمعیت زیادی وجود داشت. من فقط رفتم و در آن جمعیت مخلوط شدم. حرفی نزدم. من به کسی نگفتم که آنجا هستم. من فقط به صحبت های آنها گوش دادم. و بعد به خانه رفتم.

این برای سیستم ایمنی بدن من یک شوک بوده است. در روز شنبه [Nov. 23] روز بعد من از خواب بیدار شدم و آنفلوانزای بدی داشتم. اما روز یکشنبه مرا برای جراحی فرا خواندند [Nov. 24]، و با اینکه بیمار بودم به بیمارستان آمدم.

یک دانشجوی سال سوم به نام نیک گریواس ، که بعداً جراح مغز و اعصاب شد ، نیز آن روز در تماس بود. به نیک گفتم: “من قصد دارم به اتاق گفتگو بروم و کمی استراحت کنم زیرا حالم خوب نیست. اما اگر اتفاقی افتاد ، بیا و من را بیدار کن.”

وقتی از چرتم بیدار شدم و به منطقه جراحی بیرون آمدم ، مردم دور می زدند. من فهمیدم که اسوالد مورد اصابت گلوله قرار گرفته و تحت عمل جراحی قرار گرفته است. نیک گریواس به جای من فرسوده بود.

آیا از این لحظات در اتاق آسیب یک پشیمان هستید؟

آره. وقتی به زخم گلو JFK نگاه کردم ، فکر من این بود که نیازی به باز کردن سوراخ تراکئوتومی نیست. آنها می توانند بدون ایجاد برش ، لوله تراكئوتومی را مستقیماً وارد سوراخ كنند. می خواستم بگویم وقتی آنها شروع به انجام تراکئوتومی کردند ، “شما مجبور نیستید این کار را انجام دهید”.

اما به یاد داشته باشید ، من جوانترین فرد اتاق بودم. این اساتید ، جراحان و ساکنان من بودند که سالها از آموزش من جلوتر بودند. بنابراین من نگفتم ، “فقط آن را در سوراخ قرار دهید ، شما لازم نیست که یک برش ایجاد کنید.” با این کار می توان ماهیت زخم را حفظ کرد و آن را مستعد تشخیص زخم ورودی یا خروجی کرد.

اما من چیزی نگفتم. از این بابت متاسفم

آخرین به روزرسانی در 18 نوامبر سال 2020.

[ad_2]

منبع: kaheshvazn-news.ir