یک پزشک در زندان شادی می یابد


آیا می توانید در زندان شادی پیدا کنید؟

وقتی از دروازه زندان می گذرم این سوال هر روز در ذهنم طنین انداز می شود. دروازه یک سد جسمی و روحی است که فضای بیرون را از درون جدا می کند و زندگی افرادی را که از زندانیان مراقبت و مراقبت می کنند از زندگی افراد داخل جدا می کند.

هر روز صبح درب خانه پر از فعالیت است در حالی که مردم کار را شروع می کنند. مثل این است که از امنیت فرودگاه عبور کنید. هر روز. اگر آن را دقیق تعریف نکنید ، مدتی در صف خواهید بود.

در پس زمینه همه گیری ، انزوای زندانیان در حال افزایش است. به موازات انزوایی که تجربه می کردم. ملاقات متوقف شد و زندانیان در محله های خود حبس شدند. بدتر اینکه ، به دلیل وجود یک مشکل امنیتی در اطراف تلفن های همراه در دیوارهای زندان ، آنها قاچاق محسوب می شوند. انزوای دیجیتالی من باعث تقویت جسمی و روحی من شد.

شایعات حاکی از آن است که ویروس SARS-CoV 2 توسط زندانیانی که در یک برنامه آزادسازی شرکت کرده بودند به زندان راه یافت. گفته می شود آنها با یک راننده بیمار سوار اتوبوس شهری شده اند. از آنجا ، او فراتر از اردوگاه خالی فرار کرد و به سمت جمعیت عمومی زندان رفت. بیماری همه گیر به این قلعه نفوذناپذیر رسیده بود. ویروس کوچک بدون رعایت مناسب قوانین حبس. او نتوانسته بود در دروازه متوقف شود.

به طور سنتی ، به دلیل ماهیت زندان ها و ماهیت محکومان ، بیماری های عفونی در سیستم های زندان وجود دارد. SARS-CoV 2 نیز از این قاعده مستثنی نیست. با افزایش هشدارهای زندان از نارنجی به قرمز و نامگذاری نقاط داغ جدید ، وحشت بیشتر شد.

سپس جزر و مد در زندگی زندان متوقف شد و کاملاً متوقف شد.

به همین ترتیب ، در جهان آزاد ، کسانی که محکوم نشده اند یا مرتکب جرمی نشده اند در خانه های خود زندانی شده اند. جایی که زمانی پایان روز کاری به معنای آزادی بود ، وقتی در را پشت سر می گذاشتیم ، اکنون فقط به معنای خلوتی بیشتر است. زندان جلوی دروازه فرورفته بود. فقط یک گلدان در حال جوش گذاشتیم تا داخل گلدان دیگری برویم.

چگونه شادی را در زندان پیدا کنیم؟

من کاری کردم که به طور طبیعی به ذهنم رسید. من به طور مداوم به گوش دادن به اخبار یا تماشای منظره پزشکی همیشه در حال تغییر و واکنش های اسکیزوفرنیک ویروس که نمی توان جلوی دروازه آن را متوقف کرد ، متوقف شدم. من به آنچه منطقی بود گوش دادم ، زیرا می دانستم که در هنگام نشستن گرد و غبار از این زباله ها ، تصویر و دید واضح تری خواهیم داشت.

من هم شروع به پخت کردم ، اگرچه اعتراف می کنم که این یک فکر اصلی نیست. من یک بار نانوای تازه کار بودم ، یک بار نتوانستم کوکی های شکلات درست کنم (هشت سال و هفت تلاش پیش!). در واقع ، کاسه مخلوط کردن دوباره به یک ظرف آب سگ اختصاص داده شد. ناامیدانه دستامو بلند کردم. بیش از حد علم و دقت ، خودم را پیدا کردم که می گویم.

اما این بار چیز عالی را برای ذهن خود پیدا کردم. من به او اجازه دادم تا روی روش ، نسبت ها تمرکز کند ، زیرا اجاق های خانگی در مورد دمایی که می گویند حفظ می کنند دروغ می گویند. من یاد گرفتم چگونه بگویم (و انجام دهم) شیرینی پزی و آن را با خوشمزه ترین کرم های میوه ای و نمکی پر کنید. اجازه دادم ذهنم آرام شود ، ساکت بمانم ، باشم ، لحظه را تجربه کنم. من آرام می ماندم و هر روز به دروازه زندان برمی گشتم ، جایی که زندگی با سر و صدا ، شایعات و شایعات ، با شایعات درباره زندگی کسانی که زندان را خانه دوم می نامیدند ، می وزد.

من برای دوستی ها ارزش قائلیم ، گمشده ها را پیدا کردم ، جنگ ها را انتخاب کردم و به پختن کیک های وحشتناک ادامه دادم.

Edna Wong McKinstry ، MD ، یک پزشک داخلی است.

این پست در KevinMD


منبع: kaheshvazn-news.ir

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>