[ad_1]

بعضی اوقات فراموش می کنم فراموش می کنم که در آن طرف پرده قرار گرفتن چگونه است. فراموش می کنم که آنچه فقط یک روز کاری دیگر است ، یک شیفت دیگر ، یک شب به ظاهر مداوم خواستار من می تواند واقعاً طولانی ترین روز در زندگی آنها باشد. بعضی اوقات فراموش می کنم که انتظار بی پایان به نظر می رسد ، ثانیه ها به طور غیر قابل توضیح به ساعت تبدیل می شوند ، ساعات روز بعد. گاهی اوقات ، هنگام انتظار ، در مراقبت از دیگری جذب می شوم. گاهی اوقات این شخص دیگر به توجه فوری و انتقادی بیشتری نیاز دارد. در حالی که من آن را نادیده نمی گیرم ، اما اولویت ها را تعیین می کنم – گاهی اوقات فراموش می کنم که آنها هنوز هم با نگرانی می نشینند ، نفس نفس نفس می زنند و متعجب می شوند که چه موقع پاسخ ها مشخص می شود

گاهی اوقات فراموش می کنم پر بودن از س questionsالات ، مشاهدات و نگرانی ها به حدی می رسد که نمی توانید صحبت کنید. فراموش می کنم که آنها نمی دانند چند نفر دیگر منتظرند ، چند دقیقه ای که در این اتاق بوده ام ، بعد از اینکه اینجا را تمام کردم چند کار دیگر منتظر هستند. فراموش می کنم که بعضی اوقات گوش دادن درمانی ترین ، مهمترین چیز برای بهبود آنها است. و هنگامی که من نیاز به صحبت دارم ، گاهی اوقات فراموش می کنم که آنها هیچ تصوری از آنچه من می گویم ندارم – که در حالی که من تمام تلاش خود را می کنم تا تقطیر و توضیح دهم ، این گردباد غبار بی خوابی ، ترس و زنگ هشدار می تواند به آرامی کلمات من را محو کند.

گاهی اوقات به من یادآوری می شود. من به یاد می آورم که در رحمت نظام پزشکی قرار گرفتن چگونه است. گاهی اوقات توسط خانواده یا دوستان به من یادآوری می شود که بیمارستان مکانی برای رفتن نیست – در واقع جایی است که بهتر است از آن اجتناب شود. رمز و راز مربوط به کار ، تشخیص و درمان را به یاد می آورم ، هنگامی که بدون دسترسی به اسناد و مدارک مجبور به اعتماد غیر حرفه ای از یک جلسه مراقبت های بهداشتی هستم که از طریق یک پیام متنی منتقل می شود.

گاهی اوقات آنها به من یاد می دهند. کسانی که می خواهم به آنها خدمت کنم در مورد کمترین چیزی که می توانم بدانم به من یاد می دهند. گاهی اوقات ، از دیدگاه التماس والدین – کسانی که تهدید می کنند احساسات دیرینه خود را بریزند – به من آموخته اند که نگرانی واقعی آنها را نشنیده ام. و وقتی می پرسم ، آنها به من می آموزند که تشخیص همیشه مهم نیست – آنها به دنبال توضیح ، اعتماد به نفس ، رهایی از ترس هستند.

گاهی اوقات من بیمار هستم. من کسی هستم که در سمت اشتباه پرده قرار دارد. گاهی اوقات من کسی هستم که به دنبال شفافیت ، توضیح ، دلسوزی هستم. من منتظر هستم و فکر می کنم چه زمان بروزرسانی یا پاسخی ارائه می شود. گاهی اوقات من به نشان دکتر نگاه می کنم و تعجب می کنم که آیا این دکتر در واقع شکایت های من را درونی می کند یا واقعاً داستان من را می شنود. گاهی اوقات من کسی هستم که نگرانی هایم را محدود می کند در حالی که رمزگشایی می کند که آیا این ارائه دهنده بیشتر به من اهمیت می دهد یا زمان و هزینه مشاوره.

گاهی اوقات با برداشتن نشان خودم ، پویایی تغییر می کند – گذشته خود را فاش می کنم یا انتخاب می کنم در اصطلاح پزشکی که ممکن است با آن برچسب خورده باشم ، صحبت کنم. اگرچه من از این امتیاز ، تساوی بخشی از زمین بازی بهره می برم ، اما نمی توانم تعجب کنم که چگونه این شرایط بدون این برتری انجام می شود. نمی توانم در تعاملات خودم با بیماران تأمل کنم و تعجب کنم که چگونه حضور ، شخصیت ، نثر من تفسیر می شود و چگونه هم تعامل و هم نتیجه را شکل می دهد. سرانجام ، نمی توانم تعجب نکنم که چگونه ممکن است همه چیز تغییر کند ، اگر حداقل بعضی از ما ، به یاد داشته باشیم یا حداقل تصور کنیم که در آن طرف پرده قرار دارد ، یا حداقل تصور کنیم.

دکتر ژاکلین بولت ، متخصص طب اورژانس کودکان است.

این پست در KevinMD

[ad_2]

منبع: kaheshvazn-news.ir