[ad_1]

من در داخل درب una chosa ، به اسپانیایی کلبه ، دیوارهای بامبو و گل آفتاب ایستاده بودم. جارو زمین را جارو کرد؛ دو پنجره باز ، که تا حدی پوشیده از پارچه است. بدون آب روان ، بدون برق بوی ضعیف دود آتش چوب در اجاق آجری باز هوا را فرا گرفته بود.

سپس او را دیدم. زن جوانی روی تختی از چوب و طناب خوابیده بود. با کمال تعجب ، او یک لوله تغذیه معده و یک کاتتر فولی داشت. دست و پاهای او آتروف شده ، جمع شد ، نفس کشیدنش کم عمق و سریع بود. جریانهای عرق روی صورتش دیده می شد. گرما و رطوبت دلگیر هندوراس در ماه آگوست ، صحنه سورئال پیش روی من را قطع می کند.

وندی ، دانشجوی سال سوم پزشکی ، و من به عنوان بخشی از یک تیم پزشکی که به ال تریونفو ، دهکده 5 هزار نفری در جنوب هندوراس خدمت می کرد ، به خانه رفتیم. ما با کامیون در جاده های خاکی صخره ای سفر کردیم و از چندین جویبار کوچک به روستایی با 50 خانواده عبور کردیم. ما نمی دانستیم چه نوع بیماری را مشاهده خواهیم کرد. غالباً ، بیماران خانگی سالخورده و بستری در آرتروز شدید یا سکته مغزی ناتوان کننده هستند ، اما این بار نه.

او 21 سال داشت و تا سال قبل که سقوط کرد ، سالم بود و هرگز به هوش نیامد. وی پس از 8 ساعت به پشت کامیونی در جاده های کوهستانی و خاکی سنگی به بیمارستانی در Tegucigalpa منتقل شد. آنها خبر را دریافت کردند. دیگر کاری نمی توان کرد امیدهای آنها از بین رفت و او با همان روش تغذیه دائمی و کاتتر فولی به همان راهی که به خانه آمده بود به خانه بازگشت. در کمال تعجب ، شوهرم سی تی اسکن از سر او را به من تحویل داد که در بیمارستان انجام شده است. با دیدن خونریزی شدید مغزی ، تصاویر را زیر نور خورشید برداشتم. عکس های کنترلی را آرام آرام پایین آوردم و به وندی نگاه کردم. داستان قبلی او اکنون پاسخ داده شده است.

از نظر بالینی ، او آلوده بود. او تب داشت. ادرار غلیظ و کدر بود ، تغییری که اخیراً برای شوهرش ایجاد شده است. من به او گفتم که ما آنتی بیوتیک هایی داریم که می توان از طریق لوله تغذیه تجویز کرد و اینکه چقدر مهم است که به خوبی هیدراته شویم. وقتی برای رفتن آماده می شدیم ، قلبمان سنگین شد و شوهرم شروع به پرسیدن س moreالات بیشتر کرد. آیا نمی توانیم چیزی به او بدهیم تا دوباره او را تعمیر کند؟

بعد فهمیدم او معتقد بود که به عنوان یک پزشک در ایالات متحده ، می توانم او را معالجه کنم و او را به نزد او برگردانم. به هر حال ، من اهل آمریكا بودم و او از همه چیز بهتر بود. چنین انتظارات غیرواقعی غیرمعمول نیست. آنچه CT نشان داد توضیح دادم و تأیید کردم که هیچ کاری نمی توانم انجام دهم ، نه خودم و نه دیگران. او بهبود نخواهد یافت. او شروع به هق هق كرد ، سرش را خم كرد و دستانش صورتش را پوشاند ، تا اينكه بقيه اميد ناپديد شد. ما دست های او را در دست خود گرفتیم ، با او نشستیم و دعا کردیم. چه کار دیگری می توانستیم انجام دهیم؟

شما این درد ، قلب ، رنج را می دانید. این بخشی از پزشک بودن است. این بخشی از زندگی است. با بازگشت به 30 سالی که طب داخلی را انجام می دادم ، بهترین بیماران را به یاد می آورم که در آنها همه کار در پزشکی انجام شده بود ، اما موفق نشدند. در لحظات عمیق ترین ناامیدی ، تنها کاری که می توانستم انجام دهم حضور در دست آنها بود ، گوش دادن به آنها و گریه کردن با آنها بود. کلمات همیشه لازم نیستند.

ما به عنوان پزشک می خواهیم بیماران خود را هر زمان ممکن درمان کنیم. با این حال ، شاید بزرگترین هدیه شما به یک بیمار شفابخشی نباشد ، زیرا شفای موقتی است. شاید در عوض ، بزرگترین هدیه شما توانایی مشاهده کامل رنج بیمار باشد ، به او اجازه می دهد شما را متحول کند و بنابراین او را برای آنها متحول کند. حضور شما تبدیل به همه چیز برای بیمار می شود که احساس می کند همه چیز را از دست می دهد. همانطور که با آنچه بیمار شما روبرو است روبرو می شوید ، بهتر می توانید با آنها همدردی کنید ، و شاید ، به اعتقاد من ، شما می توانید با انجام کارهای سخت پزشکی ، این دلسوزی را به خود نسبت دهید. از خدمات فداکارانه کسانی که در تاریک ترین زمان ناامیدی خود هستند ممنونم.

دکتر اندی لمب یک پزشک داخلی است. از Bugle Notes می توانید به آن دسترسی پیدا کنید.

این پست در KevinMD

[ad_2]

منبع: kaheshvazn-news.ir